تبليغاتX
....................... نقطه نظر .......
زندگی نبرد من با من است!!!

 

 

این روزا کمتر موقعیتی پیش میاد که وقت کنی به کارای شخصی  بپردازی .برای من این فرصت بوجود اومده- دلیلش بماند- ای کاش بتونم ازش خوب استفاده کنم.

به خودم قول دادم تو این فرصت بدست اومده روزی یه فیلم ببینم و یه کتاب  یا یه نمایشنامه بخونم.تا حالا که خوب پیش رفتم تا چه پیش آید.

یکی از کتابهایی که  تو این فرصت خوندم "مترجم دردها"اثر جومپا لاهیری هندی تبار متولد شده در لندن است.وی در آمریکا بزرگ شد و با این مجموعه داستان جوایز زیادی را به خود اختصاص داد از جمله جایزه پولیتزر ،جایزه بهترین کتاب اول نیویورکر ، پن – همینگوی،کتاب برگزیده پابلیشرز ویکلی،برگزیده نیویورک تایمزو... .

چاپ چهارم کتاب توسط نشر ماهی و ترجمه امیر مهدی حقیقت در سال 1385  به بازار روانه شدکه همزمان با انتشار رمان جومپا لاهیری  به نام "همنام"شد.

این مجموعه شامل ده داستان میباشد که هرکدام موضوع مستقلی را دارد.

داستانها روایت ساده ای دارند و پیچیدگی های موضوع و فرم در آنها مشاهده نمی شود. موضوع اکثر داستانها به روابط خانوادگی نا متعارف بر میگردد و در آنها شخصیت ها ابعاد ساده ای دارند که در مواقع غیرمعمول بعد دیگری از خود را روایت میکنند که مخاطب کاملآ غافلگیر میشود.گویی متن از سلاح غافلگیری به جا و با هدف شلیک میکند.

شخصیت های داستان گاه در کنار هم زندگی مسالمت باری را آنجنان  میگذرانند که گویی هیچ مشکلی در زندگی شان نیست یا چشم خود را به روی مشکلات آنچنان بسته اند که این اشتراک زیستی از بین نرود! و طنز ظزیفی از زندگی زناشویی را برای مخاطب به ارمغان می آورد.

مسایل سیاسی هند و پاکستان با ظرافت قابل توجهی در این داستانها پرداخت شده و لایه های زیرین داستانها را شکل داده است.

انتونی کویین میگوید:نبوغ جومپا لاهیری در طنز پنهان و محدوده، نگاه دقیق به زندگی و آرامش خاطر واقع بینا نه ای است که در داستانهای او طنین داردو نیویورک تایمز در مورد او میگوید:

خواننده این کتاب هر داستانی را که به پایان میبرد آرزو میکند کاش می توانست یک رمان کامل را با شخصیت های آن به سر برد.طرح داستانی وی مثل یک اثبات قوی ریاضی ،ساختاری ظریف و بی نقص دارند.

بخشی از یکی از داستانها:

...امیدوار بود خانم داس زیبایی و اقتدار سوریا را درک کرده باشد.اصلآ شاید بعدها در نا مه هاشان راجع به این موضوع بیشتر حرف می زدند .او برایش از هند میگفت و خانم داس از آمریکا.این نامه نگاری های رویای او ،یعنی مترجم بین المللی بودن را کم و بیش محق میکرد...

سعی کنید بخونیدش.

 

 

+ نوشته شده در  چهاردهم شهریور 1387ساعت 17:54  توسط مینادرعلی  |