می توان :
به سادگی هر چیز عمیق نگریست.
کوچکی هر چیز را بزرگ دید .
ایمان هر کس رابه شک. انداخت
سکوت را به دیده ی فریادی خواند.
تنهایی را ازدحامی فرض کرد .
و خود را چون انسانی در مقابل خود دید !
و زندگی را... ؟ ؟ ؟
شما بگویید.
+
نوشته شده در بیست و یکم آذر 1387ساعت 17:36 توسط مینادرعلی
|
گاهی وقتا جلوتر بودن بد که نیست ،خوب هم میتونه باشه!
میتونی پشت سرت رو نگاه کنی و بگی روزهایی که گذشت!
دیروز رو ببینید.
روز دانشجو ، گرامی باد.
+
نوشته شده در هفدهم آذر 1387ساعت 23:17 توسط مینادرعلی
|
به طراوت بارش آسمان سلاماین روزها آنقدر اتفاقات عجیب و معمولی برایم رخ داده که نمی دانم چه بگویم.
فقط بسنده میکنم به یک سری رویدادهای عمومی ِ"من" دخیل بوده !
اول : برگزاری مراسم سالگرد استاد آتشی در دو روز متوالی به همت دوستان که من نیز در کنار این عزیزان بودم ،البته به معمول همه سال!
دوم: برگزاری سمینار بررسی جنبه های نمایشی ادبیات فارسی در دانشگاه آزاد بوشهربه همت دکتر ناصر بخت ، دکتر امامی و دکتر احمدی مطلق و برخی دانشجویان کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی ، که من نیز مقا له ای تحت عنوان "زن در هزار و یک شب "ارائه کردم که به زودی متن آنرا خواهم گذاشت.
سوم:باز هم مطابق هر سال به شیراز رفتم و در نمایشگاه بین المللی گردشگری شرکت کردم و چه نکات ظریف دیگری دیدم درباب اقوام ایرانی .
چهارم:یک مجموعه عکس از شیراز گرفتم که به زودی خواهم گذاشت.
پنجم: ترا دیدم!
ششم:کاش به تو بدهکار نبودم!
هفتم : به راستی که باید باز هم بدوم!
ودیگر اینکه هیچ فضیلتی بالاتر از این نیست که ما به نادانی خود مان پی ببریم !
+
نوشته شده در دهم آذر 1387ساعت 20:11 توسط مینادرعلی
|